تو شرکت ما شما میتونی هرچقدر که دلت بخواد انتقاد کنی و پیشنهاد بدی. یعنی طوریه که آزادی کامل داری که حرفات رو بنویسی و بندازی تو صندوق انتقادات و پیشهادات که زیر هر میزی گذاشتن. فکر میکنم این کاریه اولش کجا بودم؟...ما را در سایت اولش کجا بودم؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36
میدونی اوضاع چطوریه؟ بذار رک باشیم دیگه. هر روز داریم این چیزا رو میشنویم. یه طوری که دلت میخواد هر شب که خوابت میبره و صبح چشمات رو باز میکنی بفهمی تمام این 30 سال یه کابوس بوده. یه کابوس طولانی که اولش کجا بودم؟...ما را در سایت اولش کجا بودم؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36
توی هتل با مستر لی وسط بندرعباس بودیم. آخر شب بود و هوای شرجی بیرون آدم رو کلافه میکرد. خودشون میگن این موقع سال هوا خیلی خوبه تازه. من که میگم جهنمه. تو رستوران مستر لی بهم گفت زن بگیر. گفتم پیداش اولش کجا بودم؟...ما را در سایت اولش کجا بودم؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36
زن
نشست
با چشمانی نگران
به فنجان واژگونهام نگریست.
گفت:
پسرم!
غمگین مباش
که عشق سرنوشت توست
و هر کس که در این راه بمیرد
در شمار شهیدان است.
فنجان تو
دنیایی هراسانگیز است
زندگیات
سرشار از کوچ و جنگ اولش کجا بودم؟...ما را در سایت اولش کجا بودم؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:36